آفتابی در تاریکیهای مهر و سادهگی/ نصرالله نیکفر

خرید بک لینک

دموکراسی با پای جعل؛ تزویر و تقلب!

شاید واکاوی این بحث نیازمند پژوهش ژرفتر باشد و زمانبرتر؛ اما بِهتر است کوتاههيي از آنچه که در 13 سال گذشت به نمایش گذاشته شود.

دموکراسی پرتاب شده با پَلَخمان غرب و بازوی ضحاکین جعل و تزویر و تقلّب بعد از 13 سال شکفت، دیده شدکه این گل کاغذی به درون خویش چند دانة پوچِ بیش ندارد. مردم امید وار بودند در نشست بُن همه آگاهانه تصمیم میگیرند و اینبار به سرنوشت کسی بازی نمیکنند، امّا بهزودی روشن شدکه نهتنها در نخستیندور، یک فرد مناسب برای پیشبرد امور دولتداری در افغانستان گزین نشد بل فردی با زور و دیده درآیی وارد میدان رهبری افغانستان جنگزده شد. عبدالستار سیرت به نمایندهگی از جبهۀ روم بیشترین آرا را از آن خود کرد؛ مگر با فشار آمریکاییها به حاشیه رانده شد و آقای کرزی چهره نمایان کرد.

در همآمد(جرگه) قانون اساسی سال 1382 خورشیدی پساز چانهزنیهای فراوان پیشنویسی بهنام قانون اساسی افغانستان تهیه و به امضا و تأيیدی اعضا و ريیس همآمد بهجناب آقای کرزی پیشکش شد که چند شب بعد در زیر سایة مردمسالاري ۵۲ مورد دستبُرد در این قانون نمایان شد، با تزویر چیزهایي در آن زیاد شد و انداخته شدکه خودِ منصوبین قانون اساسی شگفت زده شده بودند.

در انتخابات دور نخست ریاستجمهوری سال 1383 با وجود نهادهای بینالملی آقای کرزی ريیسجمهور منتخب افغانستان خواندهشد و آقای قانونی مدّعی دیگری ریاستجمهوری گفت اینبار جام زهر را بهخاطر مردم افغانستان و وحدت ملّی مینوشیم.

در انتخابات دور دوم ریاستجمهوری افغانستان به تاريخ29 اسد سال1388 کمیسیون انتخابات بازهم آقای کرزی را خواست برنده اعلام کندکه تقلّبهای گستردهاش مانع آنشد و نهایت آقای کرزی با 48 درصد رأی خلاف ماده ۶۱ قانون اساسی توسط وزیر خارجۀ آمریکا ريیس جمهور افغانستان معرفی شد و آقای عبدالله عبدالله با ریختاندن چند قطره اشک و مصالح مردم افغانستان را پیشروی خویش آورد و پذیرفت که کرزی ريیس جمهور باشد.

بهجای شورای ملّی که مظهر ارادة ملّت و مرجع قانونی رسمی این کشور است همآمد غیر قانونی متشکل از اربابان و تیکه داران قومی و مذهبی تصمیمهای کلان را گرفتند و همیشه در مسایل مهم و کلان به آن ها مراجعه شد نه به خانۀ ملّت.

در انتخابات دور سوم داکتر عبدالله عبدالله با رای ملیونیاش بازهم به دور دوم میرود و منافع علیای کشور را از یاد نمیبرد امّا در دور دوم تقلّب بهحدّی گسترده میشود که از بلند پایهترین فرد کمیسیون مستقل(؟) انتخابات تا پایینترین فرد نظر به اسناد و شواهد دست داشتة تیم اصلاحات و همگرایی با دستان سیاه خویش به سرنوشت ملّت بازی میکنند.

ريیس دبیرخانۀ کمیسیون انتخابات بنا بر فشارهای تیم اصلاحات و همگرایی استعفا میدهد امّا ريیس کمیسیون انتخابات و تیم تحول و تداوم وکیل مدافع آن میشوند و آقای امرخیل را آدم پاک و قهرمان میخوانند. آقای کرزی نگاه میکند و چیزی نمیگوید کشور بهسوی بحران رواناست مگر کسی نیست که این بار خود را قربانی وحدت ملّی(؟) و مصالح علیای(؟) کشور نماید.

خوب میماند چهرۀ مسخ شدة مردمسالاري که نهایت گل آلودش کردهاند و نهایت وحشیاش کردهاند خود مردمسالاري بر تصویرش در آیینه میبیند و میخندد و گریه را هم تجربه میکند.

در آغاز بهنام نهادینهسازی مردمسالاري، عدالت اجتماعی و وحدت ملّی سر مردم را گرم کردند تا سخنی گفتی گفتند فلانجایی کاخ وحدت ملّی ترک برداشت.تاسخنی گفتی گفتند خلاف مردمسالاري و برخوردهای مدنیست. اگر کسی حقش را خواست گفتند خلاف منافع علیای(؟) کشور است خوب بازهم مردم فریب مبارزه مدنی را خوردند و در این 13 سال گاهی به خیابانها ریختند و گاهی خیمهها بر افراشتند امّا آب از آبی تکان نخورد. اصلاً کسی از راه مبارزة مدنی در این 13 سال به حقش نرسید و بهبهانۀ مردمسالاري و مبارزۀ مدنی استبداد را در جامۀ دیگری بالای جامعه حاکم کردند و فریادهای بیشماری را به سختترین سنگهای گلوگیر تبدیل کردند.

به نحوی، این دموکراسی و مبارزۀ مدنی بستری شد برای رشد تروریسم و نا امنی کسی کور نبود امّا همهگان نشۀ قدرت بودند و تاراج سرمایة ملّی این کشور. بهبهانۀ تحکیم وحدت ملّی شوونیسم قبیله و استبداد قومی را بر بالای ماحاکم کردند و حتّا به اندازة پارچه پارچه مان کردهاندکه دیگر راهی برای برگشت و همبستهگی مان باقی نگذاشتهاند.

از آغاز چنگال خونینِ آدم های غافل، مست، باد آورده و مغرض را بر چنبرۀ اقتصاد کشور ما مسلط ساختند که تا توانستد سرمایههای ملّت را تاراج کردند،گروه ساختند و بنگاههای بازرگانی بینالمللی ساختند و حتّا قانون و دموکراسی و عدالت(؟) را خریدند. زیربناهای باقیمانده را هم تعطیل و تخریب کردند. بیشترین بودجه صرف منافع سیاسی و گروهسازیهای قومی شد، حالا خزانة دولت خالی و40 درصد کسر بودجه را شاهدیم، دولت توانایی اکمال پروژههای انکشافی کشور را ندارد، مردمسالاري و عدالت اجتماعی و چیزهایي را که عنوان میکردند نهتنها نهادینه نشد بل از بد بدتر شد. حالا بعد از گذشت 13 سال ما نه دموکراسی داریم؛ نه عدالت اجتماعی داریم، نه وحدت ملّی داریم، نه اقتصاد متغیُّر و پاسخگو نسبت به گذشته داریم، نه امنیت داریم و نههم همزیستی و همکاری. رژيمی که بهسود کشور و جامعه نیست نیاز به بودنش هم نیست. ما اگر تمام زجر و ستم را پذیرفتیم برای این بودکه ما به رفاه برسیم و پدیدۀ دولت- ملّت شکل بگیرد، حالا که آشکار شده هیچ ارادهيي برای نهادینهسازی این ارزشها وجود ندارد؛ دیگر نیاز نیست بیشتر از این قربانی خواستهای شوم ستم کاران شویم.

این ما بودیم که برای نهادینهسازی ارزشهای رایج قربانی دادهایم اینبار نوبت دیگران است تا برای این ارزش قربانی بدهند فکر نکنم در ناکجای دموکراسی و..... نوشته باشد که تنها یک ملّت قربانی بدهد و حاکمان و حاکم پروردگان دنبه چاق بکنند و چون گرگ خونخوار تر شوند.

طرف هنوز از قشر ارزشهای کهنسنگی خویش بیرون نیامدهاست باز مطرح ساختن دموکراسی و عدالت اجتماعی بسیار خندهدار است، هر بار سکوت ملّت، هر بار گذشت و مدارای این ملّت را در برابر بیعدالتیها و نابرابریها برداشت سوءکردند و دال بر نا دانی و ناتوانی ملّت گرفتند و رهبران ماهم در پَی سراب بهخواب رفتند.

آگاهانه باید بگویيم که این پل شکسته و ریخته شدة یکطرفة دموکراسی(؟) و وحدت ملّی(؟)ما را بههیچ سر زمین رؤیایی صلح و عدالتی عبور نمیدهد بِهتر است طرح نو در اندازیم.

نصرالله نیکفر 9/41393

نصرالله نیکفر ...

ما را در سایت نصرالله نیکفر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1400 ساعت: 22:20

صفحه بندی